داستان| فیلوفیلوی با دقت

داستان

فیلو فیلو بچه فیلی بود که هر روز به مدرسه ی جنگلی می رفت. یک روز آهوی معلم به بچه ها گفت: «بچه ها! امروز تو راه مدرسه چی دیدین؟ »

 

همه ی بچه ها به جز فیلو فیلو فقط درخت و

کلاغ دیده بودند. فیلو فیلو گفت: «من یک

مزرعه دیدم! و... »

معلم گفت: «مزرعه کجا بود؟ » فیلو فیلو گفت:

«نزدیک همی نجا! »

معلم به بچه ها گفت: «فیلو فیلو بعدا مزرعه رو

به ما نشون می ده! » فیلو فیلو گفت: «باشه. »

چند روز بعد معلم از بچه ها خواست تا چیزهایی

را که در مسیر مدرسه دید هاند، بگویند. بچه ها

فقط درخت و رودخانه دیده بودند! اما فیلو فیلو

یک گل پنج پر هم دیده بود. بچه ها گفتند: «فیلو

فیلو دروغ می گه! »

معلم گفت: «امروز فیلوفیلو چیزهایی رو که دیده

به ما نشون می ده، مگه نه فیلوفیلو؟ » فیلو فیلو

خندید و با بقیه ی بچه ها به کنار رودخانه رفتند.

او گفت: «مزرعه او نجاست! » معلم گفت: «ما

مزرعه ای نمی بینیم! » فیلوفیلو گفت: «اگه به

اون تخته سنگ خوب نگاه کنین روی اون یه

مزرعه می بینین! »

معلم اول چیزی ندید! اما بعد که دقت کرد یک

مزرعه ی زیبا را دید! بچه ها با دقت به خط هایی

که روی تخته سنگ بود، نگاه کردند و مزرعه ی

زیبایی را دیدند. فیلو فیلو گل پنج پرَ را هم نشان

همه داد. از آن روز همه فهمیدند که فیلو فیلو

دروغگو نیست! او فقط یک فیل کوچولو بود که

با دقت اطرافش را نگاه می کرد.

1 بهمن, 1400 16:21