شعر| اتوشویی

شعر

همراه بابایی میرم

مغاز هی روبرویی

نوشته با خط درشت

روی درش: اتوشویی

مغازه دار با یک اتو

لبا سها رو صاف میکنه

اتو که خیلی گرمشه

پیف میکنه، پاف میکنه

بابا لباساشو میده

به آقای مغازه دار

می گه میخوام فردا برم

با این لباسا سر کار

21 دی, 1400 18:15