شعر| نگهبان مهربون ما

شعر

توی مجتمع ما
یه مرد مهربونه
همون که وقتی خوابیم
شبا بیدار میمونه
جلو در مجتمع
توی اتاق میشینه
هرکی میاد و میره
خوب و دقیق میبینه
پیرهن مخصوص داره
آبی به رنگ دریا
همیشه لبخند به لب
با یک کلاه زیبا
مواظب ماشیناست

مواظب ساختمون

که آسیبی نبینن
تابستون و زمستون
از پله و آسانسور
پشتبوم و انباری
مراقبت میکنه
این مرد خوب و کاری
ما احترام میذاریم
به این مرد مهربون
چون که کمک میکنه
همیشه از دل و جون
با این چیزا که گفتم

باهاش شدین آشنا
اسم این آقای خوب
نگهبانه بچه ها

17 دی, 1400 13:9