حکایت قدیمی | پا را اندازه گلیم خود دراز کن

حکایت قدیمی

روزی پادشاهی لباس معمولی بر تن کرد و سوار بر اسب شد و همراه وزیرش به داخل شهر رفت. در بین راه مردی را دید که زیر سایه درختی روی گلیمی دراز کشیده است و چنان خود را مچاله کرده که حتی نوک انگشتش از گلیم بیرون نبود.

 

پادشاه دستور داد کیس های سک هی طلا به او بدهند. خبر به

گوش دوستان آن مرد رسید. یکی از آ نها که طمع بسیار

داشت گلیمی را برداشت و در مسیر برگشت پادشاه پهن کرد

و روی آن دراز کشید. وقتی پادشاه از آن جا م یگذشت، آن

مرد روی گلیم دراز کشیده بود و دست و پاهایش را از دو طرف

دراز کرده بود و نیمی از بدنش روی گلیم و بقیه روی زمین بود.

پادشاه با دیدن این صحنه اخ م کرد و حتی یک

سک هی طلا هم به مرد نداد.

وزیر از او پرسید: «چگونه به شخصی که روی

گلیم خوابیده بود کیسه زر دادید و از این

شخص ناراحت شدید؟ »

پادشاه گفت: «آن مرد پایش را به اندازه

گلیمش دراز کرده بود اما این یکی پایش را از

گلیمش دراز کرده است. »

شاید شما هم ضر بالمثل پایت را به انداز هی

گلیمت دراز کن را شنیده باشید. م یدانید

این ضر بالمثل چه مواقعی به کار میرود؟

15 آبان, 1400 16:10