شعر | دوستان جدید

شعر

خانه ها گرم و راحتند اما

ابرها توی کوچه میبارند

دیدم از پنجره دو کودک کار

دسته گل توی دستشان دارند

 

مادر مهربان من پخته است

آش خوشمز های برای ما

سهم خود را برایشان فورا

م یبرم با اجازه ی بابا

 

روی لبهای خشک و کوچکشان

مینشیند شکوفه ی لبخند

از همین لحظه هردوی آ نها

دوستان جدید من هستند

23 اسفند, 1400 16:44