حکایت | علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد

حکایت

یکی بود، یکی نبود. کشتی بزرگی بود که در دریا گرفتار توفان شد. یکی از سرنشینان که شنا بلد بود، خود را به تکه چوبی رساند و با تلاش به خشکی رسید. او رفت و رفت تا بالاخره به شهری رسید. وقتی وارد شهر شد، همه به او احترام میگذاشتند. او را به قصر بردند و لباسهای زیبا به او دادند. مرد از پیرمردی که نزدیکش بود، ماجرا را پرسید.

 

پیرمرد گفت: «رسم شهر ما این است، هر سال این موقع اولین کسی را که به شهر ما

وارد شود، پادشاه میکنند. این پادشاهی یک سال ادامه دارد و بعد از یک سال پادشاه را

به دریا میاندازیم. » مرد با خود فکر کرد و راه چارهای پیدا کرد. او به عدهای دستور داد در

جایی نزدیک دریا قصر باشکوهی بسازند. خودش هم گهگاه به بهانه تفریح یا شکار به آنجا

سر میزد. زمان یک سال پادشاهی مرد که تمام شد، قصر آماده بود. مردم پادشاه یک ساله

را به آب انداختند و رفتند. مرد که شنا بلد بود، خیلی زود خودش را نجات داد و به قصری

رساند که قبلا دستور ساختش را داده بود. در آنجا همان پیرمرد را دید. پیرمرد گفت در

این مدت او را زیر نظر داشته و به هوش و آیندهنگری مرد آفرین گفت.

وقتی کسی با مشکلی روبهرو میشود که از قبل برای حل آن

مشکل برنامهریزی کرده باشد، میگویند: «علاج واقعه قبل

از وقوع باید کرد. »

23 اسفند, 1400 16:42