شعر| اشک های تند تند

شعر

قرمز و پر اشک بود

چشمهای مادرم

فکر کردم دلخور است

 از خودم یا خواهرم

 

شاید از کار زیاد

او حسابی خسته است؟

بعد دیدم یک پیاز

او گرفته توی دست

 

مادرم آن را گذاشت

توی یک ظرف تمیز

بعد آن را خرد کرد

زود، با چاقوی تیز

 

گفتم ای مامان خوب

گریه ی تو از کجاست؟

زیر لب خندید و گفت

از پیاز ناقلُاست!

17 اسفند, 1400 16:32