حکایت| نامه نویس بدخط

حکایت

در زمان های قدیم مردی روستایی خودش

را به نامه نویس رساند و گفت: «آمده ام تا

نامه ای برایم بنویسی. » نامه نویس نگاهی

به مرد انداخت و گفت: «نامه ات را به

کجا میخواهی بفرستی؟ » مرد گفت: «به

شهر. » نامه نویس اخمهایش را توی هم

برد و گفت: «من حال مسافرت ندارم. »

مرد با تعجب پرسید: «من از تو فقط یک

نامه خواستم. نگفتم که با من به شهر

بیا. » نامه نویس سری تکان داد و گفت:

«خط من خیلی بد است، برای هرکس که

نامه نوشته ام، نتوانسته خطم را بخواند

و مجبور شده ام برای خواندن دستخط

خودم بروم! » از امثال حکم دهخدا

2 اسفند, 1400 16:6