حکایت| یک قرص نان

حکایت

شبی جمعی از دوستان گرد هم آمدند. آ نها یک قرص نان داشتند و آن را وسط سفره گذاشتند.

بعد چراغ را خاموش کردند تا در تاریکی شب هر کس هر مقدار خواست نان بخورد. زمانی که

چراغ را روشن کردند، نان هنوز دست نخورده وسط سفره بود. دوستان اگرچه همگی گرسنه

بودند اما هر یک سهم خود را به دیگری بخشیده بود.

منبع: جوامع الحکایات و لوامع الروایات

1 اسفند, 1400 18:43