داستان | ماشین اصلاح

داستان

برادرم وحید دو سال از من بزر گتر است. بابا نفری بیست و پنج هزار تومان به ما داد و گفت: «برید آرایشگاه سرِ کوچه و موهاتون رو کوتاه کنین ». 

پول را گرفتیم و به آرایشگاه

رفتیم. چند نفر نشسته بودند. آرایشگر تند

و تند موهای سرِ مشتری را میزد. وحید

چشم به دستهای آرایشگر دوخته و با

دقت نگاه می کرد، ی کدفعه به پهلویم زد و

گفت: «سعید، بلند شو بریم. » وحید بیرون

رفت، من هم دنبالش رفتم.

پرسیدم: «برای چی اومدی بیرون؟ » وحید

جواب داد: «ببین سعید؛ من موهای تو رو

کوتاه م یکنم؛ تو هم موهای منو. این جوری

پو لهایی رو که بابا برای کوتاهی مو میده،

پس انداز م یکنیم و سَرِ سال چیزهای دیگه

میخریم. » با تعجب گفتم: «اما ما که بلد نیستیم! » وحید گفت: «الان دس تهای

آرایشگر رو نگاه کردم و یاد گرفتم. » به خانه

که رسیدیم؛ هیچ کس نبود. وحید مرا ب ه طرف

حمام کشید. روی صندلی پلاستیکی حمام

نشستم. وحید قیچی را مثل یک آرایشگر

ماهر باز و بسته کرد و پرسید: «آماده ای؟ »

گفتم: «نمی شه ب یخیال بشیم؟ » وحید

گفت: «اگه می خوای موهات رو خوب بزنم

سرتو تکون نده! » دست های از موهایم را روی

موزایی ک ریخت. م یخواستم ببینم چه شکلی

شدم. پرسیدم: « می شه تو آینه ببینم؟! »

وحید گفت: «ای نقدر حرف نزن، آخرسر؛ آینه

هم بهت می دم... »یکدفعه موهایم کشیده

شد، جیغی کشیدم. وحید سرم را مالید و

گفت: «ببخشین داداشی؛ تقصیر خودته؛

بس که وول م یخوری! » سرم را چرخاند

و گفت: «ای بابا؛ چرا هر چی کوتاه میکنم؛

باز ای نطرف با اون طرف فرق می کنه! » آینه

را دستم داد. خودم را نشناختم، با ناراحتی

گفتم: «ببین با سرم چی کار کردی؟ »

وحید منِ و منِی کرد و گفت: «اصلا نگران

نباش. از اون پسرایی که کل هشون رو به

شکل تا جخروس در میارن که بهتره! نگران

نباش؛ درستش

میکنم. »باسرعت رفت

و با ماشین اصلاح بابا برگشت.

ماشین مثل دستگاه چمن زنی روی سرم

به چپ و راست م یرفت. بعد از چند دقیقه

صدای ماشین قطع شد. وحید تندی رفت و

با جارو و خا کانداز برگشت، موها را جمع

کرد و رفت. دوش را باز کردم. توی آین هی

حمام نگاه کردم، سرم عین پنبه سفید شده

بود. لباسم را که پوشیدم؛ وحید به سمتم

آمد و گفت: «داداش گلم؛ عافیت باشه. »

به طرفش رفتم و گفتم: «حالا نوبتی هم

باشه نوبت... » وحید کمی عقب رفت

و دستهایش را بالا برد و گفت: «من

تسلیمم. » با هم حساب کردیم؛ هر ماه دو

تا بیست و پنج هزارتومان در سال م یشد

ششصد هزار تومان.

صبح هر دو که از خانه بیرون آمدیم،

کل ههایمان زیر نور خورشید برق میزد.

1 اسفند, 1400 18:40