دوشنبه ۰۴ بهمن ۱۴۰۰

206 روز قبل
داستان| زافا و قایم باشک

چشم زافا که به دوستانش افتاد گفت: «خب امروز چه بازی کنیم؟ »

شنبه ۰۲ بهمن ۱۴۰۰

208 روز قبل
داستان| فیلوفیلوی با دقت

فیلو فیلو بچه فیلی بود که هر روز به مدرسه ی جنگلی می رفت. یک روز آهوی معلم به بچه ها گفت: «بچه ها! امروز تو راه مدرسه چی دیدین؟ »

جمعه ۰۱ بهمن ۱۴۰۰

209 روز قبل

دوشنبه ۲۷ دی ۱۴۰۰

213 روز قبل
داستان| نبود که نبود!

زهرا کتا بهایش را از کیف بیرون ریخت و گفت: «اینجا هم نیست! » پیراهنش را برداشت، زیرش را نگاه کرد و گفت: «اینجا هم نیست! »

دوشنبه ۲۷ دی ۱۴۰۰

213 روز قبل
داستان| شاخماه منظم میشود

شاخماه داد زد: «مامان چهار تا از کفشام نیست. عجله دارم. م یخوام برم با دوستام بازی کنم ». مادر که در حال خشک کردن چهار تا دستش بود، گفت: «پسرم! چرا مثل ما، هم هی کف شهات رو کنار هم نم یذاری؟! »

دوشنبه ۲۷ دی ۱۴۰۰

213 روز قبل

سه شنبه ۲۱ دی ۱۴۰۰

219 روز قبل

سه شنبه ۲۱ دی ۱۴۰۰

219 روز قبل

جمعه ۱۷ دی ۱۴۰۰

223 روز قبل
داستان| چرا حرف نمی زنی؟

خاله و ماهان وارد حیاط شدند. سعید دستش را جلو برد و سرش را به علامت سلام تکان داد. ماهان گفت: «سلام، چرا حرف نم یزنی؟ » خاله سلام کرد. سعید سرش را به علامت سلام تکان داد. خاله داخل رفت. ماهان توپ را از کنار درخت برداشت و گفت: «بازی کنیم؟ » سعید سرش را به علامت موافقت تکان داد. ماهان با ناراحتی تو...

جمعه ۱۷ دی ۱۴۰۰

223 روز قبل

دوشنبه ۰۶ دی ۱۴۰۰

234 روز قبل