داستان| زافا و قایم باشک

چشم زافا که به دوستانش افتاد گفت: «خب امروز چه بازی کنیم؟ »

شنبه ۰۲ بهمن ۱۴۰۰

1 روز قبل
داستان| فیلوفیلوی با دقت

فیلو فیلو بچه فیلی بود که هر روز به مدرسه ی جنگلی می رفت. یک روز آهوی معلم به بچه ها گفت: «بچه ها! امروز تو راه مدرسه چی دیدین؟ »

جمعه ۰۱ بهمن ۱۴۰۰

2 روز قبل

دوشنبه ۲۷ دی ۱۴۰۰

6 روز قبل
داستان| نبود که نبود!

زهرا کتا بهایش را از کیف بیرون ریخت و گفت: «اینجا هم نیست! » پیراهنش را برداشت، زیرش را نگاه کرد و گفت: «اینجا هم نیست! »

دوشنبه ۲۷ دی ۱۴۰۰

6 روز قبل
داستان| شاخماه منظم میشود

شاخماه داد زد: «مامان چهار تا از کفشام نیست. عجله دارم. م یخوام برم با دوستام بازی کنم ». مادر که در حال خشک کردن چهار تا دستش بود، گفت: «پسرم! چرا مثل ما، هم هی کف شهات رو کنار هم نم یذاری؟! »

دوشنبه ۲۷ دی ۱۴۰۰

6 روز قبل

سه شنبه ۲۱ دی ۱۴۰۰

12 روز قبل

سه شنبه ۲۱ دی ۱۴۰۰

12 روز قبل

جمعه ۱۷ دی ۱۴۰۰

16 روز قبل
داستان| چرا حرف نمی زنی؟

خاله و ماهان وارد حیاط شدند. سعید دستش را جلو برد و سرش را به علامت سلام تکان داد. ماهان گفت: «سلام، چرا حرف نم یزنی؟ » خاله سلام کرد. سعید سرش را به علامت سلام تکان داد. خاله داخل رفت. ماهان توپ را از کنار درخت برداشت و گفت: «بازی کنیم؟ » سعید سرش را به علامت موافقت تکان داد. ماهان با ناراحتی تو...

جمعه ۱۷ دی ۱۴۰۰

16 روز قبل

دوشنبه ۰۶ دی ۱۴۰۰

27 روز قبل
داستان کودک | آسی مون

دان دان به مادرش گفت: «مامان یه بار دیگه بگو رنگین کمان چه شکلیه؟ »

دوشنبه ۰۶ دی ۱۴۰۰

27 روز قبل