حکایت | علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد

یکی بود، یکی نبود. کشتی بزرگی بود که در دریا گرفتار توفان شد. یکی از سرنشینان که شنا بلد بود، خود را به تکه چوبی رساند و با تلاش به خشکی رسید. او رفت و رفت تا بالاخره به شهری رسید. وقتی وارد شهر شد، همه به او احترام میگذاشتند. او را به قصر بردند و لباسهای زیبا به او دادند. مرد از پیرمردی که...

دوشنبه ۲۳ اسفند ۱۴۰۰

258 روز قبل
حکایت | کلوچه های نصرالدین

روزی از روزها داروغه*شهر وارد کاخ حاکم شد تا درباره پو لهایی که از مردم گرفته بود با حاکم حساب و کتاب کند.

دوشنبه ۲۳ اسفند ۱۴۰۰

259 روز قبل
حکایت| دزد شاعرها

روزی روزگاری حکیم شاعر «انوری » از بازاری درحال گذشتن بود. ناگهان چشمش به جماعتی افتاد که دور یک مرد جمع شده بودند. نزدی کتر که شد فهمید، مردی که وسط جمعیت ایستاده کتابی در دست دارد و با صدای بلند دارد شعرهای آن را برای مردم میخواند.

سه شنبه ۱۷ اسفند ۱۴۰۰

264 روز قبل

چهار شنبه ۱۱ اسفند ۱۴۰۰

270 روز قبل

سه شنبه ۰۳ اسفند ۱۴۰۰

278 روز قبل
حکایت | نخ را باید کوتاه گرفت

یکی بود، یکی نبود. خیاطی بود که شاگرد با استعدادی داشت. شاگرد مانند خیاط خیلی خوب دوخت و دوز میکرد

سه شنبه ۰۳ اسفند ۱۴۰۰

278 روز قبل

دوشنبه ۰۲ اسفند ۱۴۰۰

279 روز قبل

دوشنبه ۰۲ اسفند ۱۴۰۰

279 روز قبل

یکشنبه ۰۱ اسفند ۱۴۰۰

280 روز قبل
حکایت | روباه زیرک و گرگ شکمو

روباه و گرگ به باغی رسیدند اما در باغ محکم بسته شده بود و دور و بر دیوار بلند باغ پر از خارهای تیز بود. 

یکشنبه ۰۱ اسفند ۱۴۰۰

280 روز قبل
حکایت| مهمان پررو

پیرمردی بود فقیر که سا لها پیش همسرش مرده بود و در خانه تنها زندگی میکرد

جمعه ۲۹ بهمن ۱۴۰۰

282 روز قبل

سه شنبه ۱۲ بهمن ۱۴۰۰

299 روز قبل
حکایت | نصیحتهای گنجشک

گنجشک توی دست مرد اسیر بود. ناگهان فکری به ذهنش رسید. به مرد گفت: «اگر مرا آزاد کنی سه پند به تو میدهم »

دوشنبه ۱۱ بهمن ۱۴۰۰

300 روز قبل
حکایت | دوستی خاله خرسه

در روزگاران قدیم پیرمردی در روستایی زندگی میکرد. این پیرمرد از مال دنیا همه چیز داشت ولی خیلی تنها بود

دوشنبه ۱۱ بهمن ۱۴۰۰

300 روز قبل

دوشنبه ۰۴ بهمن ۱۴۰۰

307 روز قبل