حکایت | آش نخورده و دهان سوخته

در روزگاران گذشته مرد پارچ هفروشی شاگردی به نام محمود داشت.

دوشنبه ۲۷ دی ۱۴۰۰

6 روز قبل

سه شنبه ۲۱ دی ۱۴۰۰

11 روز قبل
حکایت|  زاغ و ماهی

در زما نهای قدیم در دهی دور، زاغی زندگی میکرد. زاغک چند روزی بود که هرچه اینطرف و آ نطرف میرفت، هیچ غذایی برای خوردن پیدا نمیکرد. تا اینکه یک روز رفت لب رودخانه تا ماهی شکار کند و بعد از مدتی دلی از عزا دربیاورد

دوشنبه ۰۶ دی ۱۴۰۰

27 روز قبل

سه شنبه ۲۳ آذر ۱۴۰۰

40 روز قبل
حکایت |استاد زیرک و شاگرد مغرور

در زمان قدیم، شاگرد بااستعدادی پیش استاد باتجربه ای کشتی یاد گرفته بود. استاد سیصد و پنجاه و نه فن کشتی را به شاگرد آموزش داده بود به جز یک فن که آموزش آن را به تاخیر انداخته بود.

یکشنبه ۲۱ آذر ۱۴۰۰

42 روز قبل
داستان کودک| شغال طاووس نما

در روزگاران قدیم، شغالی زندگی میکرد که داستان زندگی‌اش از همان روزها تا الان بر سرزبا ن‌هاست.

دوشنبه ۱۵ آذر ۱۴۰۰

48 روز قبل
حکایت | ماهی و ما هی خوار

مرغ ماهی خوار لبه اسکله نشسته بود که چشمش به یک ماهی قبراق و سرحال افتاد.

سه شنبه ۲۵ آبان ۱۴۰۰

68 روز قبل
حکایت | حضرت سلیمان و مرد کشاورز

روزی حضرت سلیمان گذرش به صحرایی خشک و بی آ ب وعلف افتاد.

دوشنبه ۲۴ آبان ۱۴۰۰

69 روز قبل
حکایت قدیمی | پا را اندازه گلیم خود دراز کن

روزی پادشاهی لباس معمولی بر تن کرد و سوار بر اسب شد و همراه وزیرش به داخل شهر رفت. در بین راه مردی را دید که زیر سایه درختی روی گلیمی دراز کشیده است و چنان خود را مچاله کرده که حتی نوک انگشتش از گلیم بیرون نبود.

شنبه ۱۵ آبان ۱۴۰۰

78 روز قبل
حکایت قدیمی | مردی که صدایش ازدور خوش بود

مردی توی بیابان آواز می‌خواند و در همان حال می‌دوید. عابرانی که از کنارش می‌گذشتند با تعجب به او نگاه می‌کردند و دلیل این کارش را نمی‌فهمیدند. مرد جوانی که از این کار مرد آواز خوان تعجب کرده بود و از رو به رو می‌آمد، جلویش را گرفت و گفت: «چه خبرت است؟! چرا می‌دوی و می‌خوانی؟

سه شنبه ۱۱ آبان ۱۴۰۰

82 روز قبل